اكبر ايرانى قمى

65

روش شيخ طوسى در تفسير تبيان ( فارسى )

واژه‌هاى معرّب قرآنى و ديدگاه شيخ بحث دربارهء وقوع و عدم وقوع الفاظ معرب در قرآن ، از دير زمان ، مورد مناقشهء مفسران و عالمان علوم قرآنى بوده است . مانعين ، به آياتى چون « قُرْآناً عَرَبِيًّا » 10 و نيز « وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا . . . » 11 استناد ، و وجود هرگونه لغت معرّب را در قرآن انكار نموده‌اند . از اين گروه مىتوان ابن ادريس شافعى ، ابو عبيده ، ابن فارس و ابن جرير طبرى را نام برد . 12 در مقابل اينها ، قائلين به وقوع هستند كه ورود پاره‌اى از كلمات در لغت عرب را دليل بر مخدوش بودن زبان عربى ندانستند ؛ چنان كه قصيدهء فارسى كه چند كلمه عربى در آن به كار رفته ، دليل بر فارسى نبودن آن نمىشود . اگر قرآن عربى است ؛ به اين معناست كه اسلوب و ساختارش عربى است نه لفظش فقط ، و همين كه كلمه‌اى وارد زبان ديگرى مىشود ، قطعا به نحوى كه مطابق اسلوب استعمالى آن زبان است ، به كار مىرود . مثلا واژهء مشك ، وقتى به عربى وارد مىشود ؛ مطابق اسلوب عرب به مسك تغيير مىكند ؛ لذا نمىتوان گفت كه فارسى است ؛ بلكه عربى است و امساك نيز از آن مشتق شده 13 ، ليكن منافات ندارد . با اينكه در اصل فارسى بوده است . اساسا در تاريخ قرآن كريم ، هيچ معارضى به اين بعد قرآن ايراد نگرفته و حال آنكه اغلب معارضين ، از عرب قريب العهد بوده‌اند . مفسر گرانقدر تبيان ، - رضوان اللّه تعالى عليه - ذيل اغلب واژه‌هاى معرّب كه سيوطى بيش از صد مورد را ذكر كرده 14 ؛ لب فرو بسته و اشاره‌اى نمىكند ؛ و در دو سه موردى كه به صورت « قيل » ، به معرب بودن برخى الفاظ ، مانند الرّحمن و قسطاس و سجّيل ، اشاره نموده ، نمىتوان ديدگاه وى را دليل بر عدم وقوع ذكر نمود . ايشان ذيل تفسير آيهء كريمهء الرحمن الرحيم ، دربارهء لفظ الرحمن ، به نقل از تغلب ، نظر كسانى را كه كلمه رحمان را غير عربى ذكر نموده‌اند ، چنين بيان مىفرمايد 15 : و قال بعضهم : إنّ لفظة الرّحمن ليست عربيّة و إنّما هى اللغات كقوله تعالى : قسطاس 16 فانّها بالروميه ، و استدل على ذلك بقوله : قالوا : « وَ مَا الرَّحْمنُ ، أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا » 17 إنكارا منهم لهذا الأسم .